*~*~من هيچ نمی خواهم... ~*~*
تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد
وجودت را می خواهم تا گرمای قنديل آغوشم باشد
خيالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد
دستها يت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخمهای زندگی ام باشد
آری تنها تو را می خواهم....
من از سکوت می ترسم
از تکرار واژه های بی کلمه........
از دوری واژه ها با ذهن.....
من از هر چه مرا منتظر می گذارد می ترسم.....
دیریست
در پشت این حصار
غمگین نشسته ام
لب بسته ام
ولی ...
در خویشتن ٬ هنوز
فریاد میزنم .
سهم من از شب
شاید
همان ستاره ای باشد
که همیشه پنهان است
همیشه
همیشه
همیشه
و یا به قول قاصدکها
ستاره ی من
همان است
که پیدا نیست .
دختر تنهای شب
| *| نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~سلام من به تو یار قدیمی~*~* 
سلام من به تو یار قدیمی
منم همون هوادار قدیمی
هنوز همون خراباتی و مستم
ولی بی تو سبوی می شکستم
همه تشنه لبیم ساقی کجایی
گرفتار شبیم ساقی کجایی

اگه سبو شکست عمر تو باقی
که اعتبار می تویی تو ساقی
اگه میکده امروز شده خونه تزوير
وای شده خونه تزوير
تو محراب دل ما
تويی تو مرشد و پیر
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیريم و میخونیم سر ساقی سلامت

یه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی و قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم

همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
میگن مستی گناه به انگشت ملامت
باید مستها رو حد زد به شلاق ندامت
سبوی ما شکسته در میکده بسته
امید همه ما همت تو بسته

به همت تو ساقی تو که گره گشایی
تو که ذات وفایی همیشه یار مایی
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
همه به جرم مستی سر دار ملامت
میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
همه به جرم مستی سر دار ملامت

میمیریم و میخونیم سر ساقی سلامت
سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت
سر ساقی سلامت وای سر ساقی سلامت | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~~*~*
سپاس خداوندي را كه همه چيزم از اوست
پروردگارا ، مهربانم را به تو مي سپارم كه حفظش گرداني
خدايا براي اين احساس و براي اين اشتياق كه همچون كودكي نوپا در من جوانه زده تورا سپاس مي گويم
تو را كه به من زندگي دوباره بخشيدي
تو را كه به من هر لحظه اميد مي بخشي
تورا كه هدفم را در جهت درست پيش مي راني
اي خداي من براي تمامي اينها سپاس مي گويمت
براي انگشتاني كه قدرت نوشتن ذره اي از عشق تو را داراست سپاس خدايا
سپاس خدايا براي دلي كه از لطف تو هنوز گرم است و مي تپد
سپاس خدايا براي لطف ديگران به من كه گاهي واقعاً شايسته آن نيستم
اي خدا اگر من گاهي بر ديگران خشم مي كنم مرا عفو كن و فرصتي به من ده تا در موردشان بينديشم و صبري ده تا كنترلش كنم
پروردگارا در اين عصري كه اين همه مهرباني در هوا معلق مانده و هيچ كس از آن بهرمند نيست ياريم كن تا مهرباني من به هر آنكه مي خواهم برسد
سپاس خدايا براي آنكه دلم هميشه با توست و از تو ياري مي جويد
سپاس خدايا
| | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~رازهای عشق~*~*
راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.
راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.
راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.
راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.!
راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟
راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است.
 | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~کلام عشق~*~* مرا از خویش بیگانه ساز ای مهربانترین یار دیرینم تا جز برای تو نباشم.
خوب من! در همه فصلها با من باش.نمیدانم اشفتگی ام را با کدامین دستاویز
به سامان بیاورم چرا که در پیشگاه تو به استغاثه نشسته ام.
یک عمر نشان تو را جستجو کردم تا دانستم تنها برای یافتن تو باید به خودت متوسل شد.
وگر نه صدف عمر چون منی"حاصلی جز حسرت و خستگی نخواهد داشت.
پس پروردگارم! اینک در استانه درک حقیقت مرا دریاب.
از فراق اگر میمیرم"آه سرد سینه ی بی حاصلم بی نام تو راه به جایی ندارد .
جز پیاده روی در خیابان رویت.
معبودم! خدای من! خیابان خاکی عشق مرا به معبد عشق پاك تبديل كن
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~ای امید نا امیدی های من ~*~* ای امید نا امیدی های من
بر تن خورشید می پیچد به ناز چادر نیلوفری رنگ غروب تک درختی خشک در پهنای دشت تشنه می ماند در این تنگ غروب از کبود آسمان های روشنی می گریزد جانب آفاق دور در افق بر لاله سرخ شفق می چکد از ابرها باران نور می گشاید دود شب آغوش خویش زندگی را تنگ می گیرد به بر باد وحشی می دود در کوچه ها تیرگی سر می شکد از بام و در شهر می خوابد به لالای سکوت اختران نجوا کنان بر بام شب نرم نرمک باده مهتاب را ماه می ریزد درون جام شب نیمه شب ابری به پهنای سپهر می رسد از راه و می تازد به ماه جغد می خندد به روی کاج پیر شاعری می ماند و شامی سیاه دردل تاریک این شب های سرد ای امید نا امیدی های من برق چشمان تو همچون آفتاب می درخشد بر رخ فردای من | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~~*~*
منسوخ باد بی تو ننگ و عشق و ضیافت رو به رویم بنشین اگر نه بی تو رو به روی کدام قبله ؟ چه نغمه ای ؟ از گلوی کدام بریده ؟ رو به رویم بنشین اگر چه مرا جسارت نیست | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~دوستت دارم ساناز نانازم~*~*
داشتم می رفتم که با همه چيزخداحافطی کنم . داشتم می رفتم تا از اين دنيا با تمام نيرنگ ها بديها و پستیهايش فرار کنم . گمان نمی کردم چشمی در جستجوی من باشد . در راهی بودم که از انتهايش خبر نداشتم و هر چه بيشتر پيش می رفتم بيشتر رنج می بردم از همه چيز دل بريده بودم .در انتظار مردن لحظه ها را سپری می کردم ديگر حتی افتادن برگ درختان هم مرا ناراحت نمی کرد . دلم از سنگ شده بود وجودم سرد سرد . تنها برای خاک زنده بودم . در نظر من درختان ، گلها و زلالی چشمه ها مرده بودند . من با زندگی لج کرده بودم و زندگی هم به عکس العملهای من می خنديد . حاضر نبودم که ببينم در زندگی شکست خورده ام . تمام حرفها و اشکهايم را پشت غرورم پنهان کرده بودم . نمی خواستم که کسی برايم گريه کند . من تصور می کردم راهی برای بازگشت وجود ندارد .از سراسر وجودم غرور می جوشيد ، که از بازگشتم خودداری می کردم . تا اينکه درراه بوی گلی نظرم را جلب کرد . باد موسيقی زندگی را می نواخت و من با گلها می رقصيدم . ديگر واژه زندگی برايم زيبا بود. و حالا زنده ام که زندگی کنم به عشق ساناز و برای ساناز
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~ما را چه غم امروز~*~* 
|
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
|
|
عالم به مراد دل و اقبال غلام است |
|
صیدی که دل خلق جهان بود بدامش
|
|
المنته لله که امروز بدامست |
|
ازطاق دو ابروی تو ای کعبهی مقصود |
|
خلقی بگمانند که محراب کدامست |
|
چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیست |
|
او را چه توان گفت که او مست مدامست |
|
خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش |
|
عاشق که ترا دید چه پروای سلامست | | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~مرا کشتی و رفتی~*~* در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی باورم نمی آمد به این زودی چنین بی وفا شوی ز عاشق جدا شوی من هم از خدا خواهم تو هم روزی شوی عاشق و چون من به غم مبتلا شوی
به چشم من قامت چون سرو تو هر لحظه قیامت کند چه بعد از این جور فلک تاب من شکسته قامت کند؟ بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی این آتش دل بی قرارمه آشنای دردم ندیده رفتی دردا که عاقبت چون کبوتر از آشیان سردم پریده، رفتی در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی
 | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~تقديم به مهرباني كه هرآنچه مي نويسم منشاش اوست- تقدیم به ساناز عزیزم~*~*
حضور تو براي من بسان هوايي بود براي نفس كشيدن
و من در شگفتم كه بدون هوا چگونه مي توانم زيست
و هنوز در عجبم كه بي حضور تو چگونه زنده ام
به كجا مي رود اين جسم خسته ام بي حضور تو
كه من بعد از آن غروب سرد هنوز دمي نياسوده ام و بس پريشان حال و رنجورم
و خيره مانده ام در عبور لحظه ها كه مي دوند از پي هم و مي روند به جايي كه هرگز پاياني از برايشان نيست
و سرنوشت هر كسي به دست كيست به دست چيست چگونه
رغم مي خورد؟؟
و اين سوال گنگ ذهن من بي جواب مانده است
سكوت من دست نخورده مانده است تا با صداي تو بشكند شايد كه حتي صدايت آرامشي باشد براي قلب بي قرار من
و لبانم بعد تو لب به سخن نگشوده است
كه كليد قفلش به دست توست و گشوده نخواهد شد هرگزاگر تو نيايي
دلم سنگين تر از هميشه و چشمم گريان تر از هر ابر پاييزي و اين همه پريشان حاليم را با كه گويم
راز دل من تنها براي تو گفتني بود چون براي تو بود هر آنچه در دلم راز مي انگاشتم.
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~تقدیم به شیمای عزیز~*~*
تنگ غروب است در خانه شمعی است و چراغی یا صدایی نیست اما در من کسی می گرید اینجا ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی قلب زمان استاده از کار از قاب عکسی چشمهای آشنایی روی دیوار دارد به روی من نظر اما چه بیمار در آسمان تیره یک چابک پرستو با پنجه های باد وحشی در ستیز است باران نمی بارد ولی ابری شناور با بادهای خوب من پا در گریز است دور است از من آرزو دور دیر است بر من زندگی دیر دل تنگ از این دوری و دیری وتماشا در من کسی خاموش می گرید در اینجا   | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~تقدیم به شیمای عزیز(سیندرلا)~*~* بعد تو تمام شاپرک ها رفتند
از خواب نسیم قاصدک ها رفتند
بعد تو تمام نغمه های آبی
از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند
 | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~همیشه عشق(تقدیمی از سیندرلا)~*~* اگرچه چشم تو هم آن چنان شرابی نیست ببخش چشم خمار مرا که آبی نیست!
نفس کشیدم و گل های خانه پژمردند هوای سینه ی دلمرده آفتابی نیست
نقاب کندم و در خویشتن نظر کردم که هیچ آینه ای مثل بی نقابی نیست
همیشه...عشق...شبیه حباب می ماند اگر بجویی هست و اگر بیابی نیست

قبول کن که جهان خواب بوده است اما مجال آن که در این وهم خوش بخوابی نیست... | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~وصیت نامه ~*~* مرگ اشارتی ست بر حیاتی دیگر رهایی از چهار دیوار جسم و پرواز در بیکران ابدیت رهایی از محدویت ماده و انحلال در اصالت روح آری مرگ را زایشی دگر است اشارتی به جاودانگی روح زمانی که مردم بدانید که لحظه ی آفرینش من زمان نو به نو شدنم فرا رسیده است بر شماست که تولدم را جشن بگیرید زندگی من به تمامی غریب می نموده کنون گریه و فغان نمی خواهم به پاس این آزادی قفسم را به آتش بکشید خکسترم را به باد دهید تا شاید آزادی را به تصویر کشد هیچ گاه آرزوی مزاری نکردم تا محل دسته گل های عزاداری باشد که برای گریه خویش محلی می جوید و بهانه ای بی مزاریم مزاری خواهد بود برای برگ های خزان پاییزی چرا که من نه در رویش و زایش بهاری بل در خزان پاییزی به سراغتان خواهم آمد در غروب غم انگیز روزی از پنجره ای باز بر شما لبخند خواهم زد و تو که همیشه قلبم مخاطبت بوده در خزانی دیگر به من خواهی پیوست زمانی که زوزه ی بادها صدای مرا به تو خواهد رساند آری مرگ من اشارت نوید خواهد بود چهره ی من به پهنای تمام زندگیم عبوس ماند و گریست ولی مرگم چهره ای از نو خواهد آفرید زندگی ام کوششی بود بنا شده بر تفاوت ها تفاوت هایی که جز از یک راه نمی گذشت: " عشق" و تو ای هم آواز من زمانی که نسیمی وزیدن گیرد و چهره ات را نوازش دهد بدان که روح سرگردان من است در تلاش هم صحبتی با تو من در چهار فصل فصول با تو خواهم بود اما زمان پیوند تو به من فصل خزان خواهد بود این را به خاطر بسپار! | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~یادت همیشه سبز(تقدیم به روح پاک شیما)~*~* هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر به خانه می خزد و آخرین چراغ هم خاموش می شود یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد چه بی درنگ می ایند و چه پر شتاب می روند می ایند تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند و می روند تا ذره ذره گرمی این آتش افتاده به جانم را با خود ببرند چه خیال باطلی چه سعی بیهوده ای از این همه کوشش بی حاصل چرا خسته نمی شوند؟ یادت همیشه سبز
| *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~در جواب به وحید~*~* نويسنده: وحید
شنبه 23 دي1385 ساعت: 20:6
سلام خوبی دوست من؟ منو که میشناسی ؟ خوب از اینکه به وبلاگ من سر میزنی خوشحالم من مطلبی رو میخواستم باهاتون در میان بزارم ولی متاسفانه ایمیلتون طوری هست که من هر کار کردم پیام بهتون نرسید ویاهو گفت که ایمیل اشتباه. میشه یک بار ایمیلتون رو تو وبلاگ من بنویسید ممنونم وخدا حافظ
سلام نوشته بالا کامنتی هست که آقا وحید تو آخرین نظر خودشون داده بودن و از من خواستند تا ایمیل خودمو تو وب ایشون بنویسم ولی من میخوام اینکارو اینجا انجام بدم تا اگه کسی دیگه هم خواست با من مکاتبه کنه مشکلی نداشته باشه اینم میل من:
به نقطه بین خورشید و تابنده توجه کنید | *| نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~~*~* به من گفت : کجای ماجرایی ؟
گفتم : شاید پایان ؛ بدم نمی آید دوباره آغازشوم !
گفت : حرفهایت بوی نیرنگ دارد ...
خندیدم ... خندید ... پرسیدم : چرا ؟
دوباره خندید و گفت : شایدم نه !
گفتم: متعجبی ؟
گفت : شاید !
خندیدم ... خندید ... آهسته رفتم ... اهسته نگاه کرد ...
و هنوز هفت هزار سال است که من می روم و او نگاه می کند ...
و من می خندم و او می خندد ... وهنوز می پرسم ...
چرا ؟!
هیچ وقت ،
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد !
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی ،
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند ....  | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت توسط فرزانه | | *~*~سپاس خداوند را براي هر چه كه برايم مقدر مي كند~*~*
در منتهاي وجود من كسي نهفته است كسي كه رنگ سرخ عشق را شكفته است كسي كه نغمه و سرود پاكي ام را سروده است كسي كه هرگز از براي من سخن نگفته است كسي كه نه مرا ديده نه شنيده است ولي در عمق وجود من هنوز نهفته است او براي من زني با احساس شاعرانه است او شبيه يك غزل يا يك ترانه است او درون من شبيه يك بركه بيكرانه است تپشهاي قلب من براي او شبيه يك شعر با نواي عاشقنه است نگاه شيشه اي من منشاش نگاه اوست به روي هر كه هست و نيست پاك و بي كنايه است او براي من همان اميد جاودانه زندگاني جاودانه است
دوستون دارم هميشه
| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~فراخوان~*~* فرزانه سلام خوبی از اینکه وبلاگتو لینک نکردم شرمندتم میدونم واقعا واسه این وبلاگ زحمات زیادی رو کشیدی واسه همینم تصمیم گرفتم کسانی که میخوان تبادل لینک کنند فقط تو قسمت نظرات آدرس و اسم وبلاگشونو بزارن در ضمن شما هم (فرزانه)رابطه خودت رو با ما حفظ کن.
مدیر وبلاگ
به یاد شیما | *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~تقدیم به شیما و همه دخترای گل یزد~*~* سلام.من سیندرلا هستم.خیلی اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم.نتونستم بدون نوشتن چیزی از اینجا برم.امیدوارم ارزش خوندن رو داشته باشه.
دوست
بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.
صداش به شكل حزن پريشان واقعيت بود. و پلك هاش مسير نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست هاش هواي صاف سخاوت را ورق زد و مهرباني را به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را براي آينه تفسير كرد. و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود. و او به سبك درخت ميان عافيت نور منتشر مي شد. هميشه كودكي باد را صدا مي كرد. هميشه رشته صحبت را به چفت آب گره مي زد. براي ما، يك شب سجود سبز محبت را چنان صريح ادا كرد كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.
و ابرها ديديم كه با چقدر سبد براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.
ولي نشد كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند و رفت تا لب هيچ و پشت حوصله نورها دراز كشيد و هيچ فكر نكرد كه ما ميان پريشاني تلفظ درها براي خوردن يك سيب چقدر تنها مانديم.

| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~شیما زنده هست~*~* گرچه رفتست ولی یادتو اکنون اینجاس
فرزانه خانوم و افسانه خانوم و تمام کسانی که در این وبلاگ آپ گذاشتین شیما زندست درکنارماست درسته که تن خاکیش زیر یه آوارخاکه اما روحش آزاده اون از بالا داره به ما نگاه میکنه آره اون رفته ولی پیش ماست . اواز من خواستتااین وبو درست کنم منم درست کردم اون قبل از فوتش با چند نفر دوست بود منم وبلاگو ساختم او از من خواست یک نام کاربری بسازم که عمومی باشه و وبلاگشخصی نشه منم اطاعت کردم درضمن از من خواست تا چند نام هم واسه دوستاش بسازم یکی آناناس بود که از هویتش چیزی نمیدونم و دیگری ساحل که اونم مثل آناناسه .شیما آی دی و پسوردش رو بهم داد اون سه تا دوست داشت که تو این کارکمکش میکردن.وبلاگ ساخته شد و پسوردها به دست صاحبانشان(آناناس،ساحل)آف شد.
دو سه هفته اول استقبال ازش نشد.منمدل سرد شدم و وب نیمه رها کردم تا اینکه بر اثر سانحه تصادف یه مدت زمین گیر شدم حالابهتر شده بودم اومدم سراغ وبتا آپ بزارم اما یه لحظه شکه شدم فکرشم نمیکردم کسی ادامه داده باشه حالا اصلا احساس درد نمیکنم و کاملا خوب شدم
من......
دوست شیما بودم اما پسرم من خاستگار شیما بودم اونا مثل جونم دوست داشتم    اما هرگز نتونستم گرمی دستانش را حس کنم اون رفت و پرکشید از اینجا تا خدا
او رفت اما توی دلهای ماست
برای شادی روح آن مرحوم الفاتحه
به یاد شیما
| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~یاد آوری~*~* سلام سلام سلام
به ايران زمين
به کوير
به
يزد
و به همه دختر خانُمای يزدی
هدف ما از توليد اين وبلاگ اينه که يه جايی رو درست کُنم که همه
دُخترای يزدی بتونن اونجا جَم بِشَنُ درد دلاشونا بگن .
به عبارتی ديگر
خودشونا تخليه کنن
آهای دخترا بِدود وقت تنگه
اِ اِ اِ اِ يادُم رف بگم چه تَری چيزی بنوِسد
اول باید بيِد اينجا
بعد تو قسمت نام وبلاگ بنوِسد:
dokhtarane-yazd
تو قسمت نام کاربری نويسنده بنوِسد:
AZAD
تو قسمت کلمه عبور هم بنوِسد :
AZAD
بِدو تا دير نَشُدَ چيزی بنويس
همی حالا نيازمند ياری سبزتون هسِم
به ياد عزيز از دست رفته
شيما | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~کامنت برتر~*~* ازهمه شما به خاطر کامنت هاتون ممنونم
یکیاز دوستانمون کامنت زیبایی گذاشته بود گفتم توی این پستم جاش بدم فهیمه ممنونم
گويي سالهاست كه مي شناسمت بلكه قرنها .... حضور محسوست را .... لبخندهاي گاه و بي گاهت را .... همه را مي شناسم .... . برايم ملموسي ! تمام خاطراتي كه با تو نداشته ام ... تمام حرفهايي كه به هم نگفته ايم ... تمام يادگاري هايي كه به هم نداده ايم ... حتي تمام ثانيه هايي كه با هم نبوده ايم ... همه را به خاطر دارم .... ديشب بدون تو عبور كردم از كوچه هايي كه با تو از آن نگذشتم از كدام كوچه با هم گذشتيم ؟؟ هيچ كوچه اي نبود .... هيچ از تو ندارم هيچ .......! سكوت عميق چشمانت .... روح غريبت .... رمز و راز دوريت ... صدايت .... ولي برايم ملموس است ... تنها نشانيت كويت!!! افسوس كه از پنجره ام دور است... گويي قرنهاست كه با من بوده اي .... گويي سالهاست كه مي شناسمت .... حالا كه ترا از خود دور مي دانم ..... هجر را انتخاب كرده ام و تو نيز.....
مدیر وبلاگ
به یاد شیما | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~~*~* بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي؟
چرا؟
سراسيمه و مشتاق
اين همه سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود و فلسفه!!!!!!
............
مادر بزرگ !
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اولين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم
...........
......و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم
***********************************
به یاد شیما | *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت توسط شیما | | *~*~برای اخرین بار~*~*
تقديم به همه كساني كه در خلوت تنهاييشان نور خدا مي درخشد
كاش مي شد كه بگويم در دلم چيست خدايا
باز هم اين ره بيهوده به ره كيست خدايا
من به بي چارگي خود و لطف تو ايمان دارم
آه خدايا اين چه بلايي است...؟!
نه بهتر نتوان گفت
خدايا اين چه خطايي است
كه در اين چند ده عمر
كسي از عشق مرا نظري چند نكرد
وبه من خوب نظر كن و بگو
راست مي گويند كه من ديوانه و مجنون سرابم
قسمم راست نبود
نگهم صاف نبود
حرف من پاك نبود
اما ....
عشق من راست بود خدايا
عشق من صاف بود خدايا
عشق من پاك بود خدايا
پس چيست اين همه آشفتگيم...؟!
دل شكستم باز خدايا..؟!
ره به رهي باز بستم خدايا...؟!
گره بر گرهي سخت بستم خدايا...؟!
من چه كردم كه اين چنين عذابم مي دهي بارالاها...؟!
ساناز جونم دوست دارم تا اخرین نفس
نانا جونم ببخشید اگه این کارو کردم تو رو هم خیلی دوست دارم
قاصدک عزیزم تو رو هم خیلی دوست دارم موفق باشی
همتون رو به خدا میسپارم
| *| نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~~*~* زیر بارون راه نرفتی تابفهمی من چی میگم تو ندیدی اون نگاه رو تا بفهمی از کی میگم چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود سایه بون دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود اگه اون رو دیده بودی با من این شعر رو می خوندی رو به شب دادمی کشیدی نازنین ! چرا نموندی ؟ حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیس خیسم زیر رگبار گلایه دارم از تو می نویسم تنها شب مونده و بارون همه ی سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو ریشه هام توی زمین بود
با دم زدن درهواي گذشته و نگرانيه فرداي نيامده ، مگذار كه زندگي از لابلاي انگشتانت بلغزد و هدرشود
| *| نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~چگونه فراموشت کنم؟.. چگونه فراموشت کنم ساناز عزیزم؟ چگونه ؟~*~*
تو را که از خرا به های هرزگی؛ به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بیقرار و یاری با وفا برای خویش ساختی.
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برای آشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی؛و با صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آوردی.
چگونه فراموشت کنم؟..
تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم و طپش قلبت را حس می کردم؛ و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم...
که خدا یا پس کی او را خواهم یافت؟!
چگونه فراموشت کنم؟..
تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کرده ام! برایم..برایم تمامی اسم ها بیگانه شده اند و همه ی خاطرات مرده اند...
| *| نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~تقدیم به ساناز عزیزم~*~* يادم آمد كه بايد بروم
گر چه هركس كه مرا مي بيند با بغض و گريه راه را بر من مي بندد
بايد امشب در تاريكي و سكوت چمدانم را جمع كنم
امشب برف مي بارد و هوا سرد است
من خودم را خوب مي پوشانم
و چمدانم را از چيزهاي گرم پر خواهم گرد چون هوا امشب خيلي سرد است
اما دل من گرم تر از هر شب و استوارم بر تصميمم
و به تمام خاطراتم قفل خواهم زد
چون نمي خواهم آنها را با خود ببرم
چمدان پراست از دلي عاشق و حرفهاي گرم و يك عالمه آرزوهاي قشنگ
پس براي خاطراتم جايي نيست
آنها را پيش تو به امانت مي گذارم
تا اگر روزي كه محال است برگردم... آنها را پس گيرم
بايد امشب بروم به ناكجا
.....................
يادم آمد كه امشب بايد بروم
به دياري ديگر
به حياطي ديگر
تا دل از اين خاطراتم بركنم
تا نفس تازه كنم
و ببويم خاطرات با تو بودن را
شايد در دياري ديگر يا حياطي ديگر من تو را يافت كنم
در پي ات همه جا را گشتم
شايد بتوانم تا تو را بار دگر من ملاقات كنم
چهره ات رنگ بهار است نفست باد صبا
من كجا باز توانم كه تو را يافت كنم | *| نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~~*~* کسی دیگر نمیکوبد در این خانه ی تاریک و تنها را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم
و من چون شمع میسوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد
ومن دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پر جوش خویش اما
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند
هنگام تولد
زمانی که از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت که میگفت تا اخر عمر با تو هستم
از او پرسیدم تو کیستی
پاسخ داد : غم
من در ان لحظه گمان میکردم که غم عروسکی است که ما با ان بازی میکنیم
اما اکنون که مفهوم جدایی را درک میکنم و بی وفایی را فرا گرفته ام
فهمیدم که ما عروسکی هستیم که بازیچه ی غم میشویم.
| *| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~براي همه ي انهايي كه بي تقصيرند~*~*
تقديم به چشمهايي كه در راه ماندند و دلهايي كه انها را راندند .
تقديم به اشكهايي كه غررورشان شكست و عهدهايي كه كسي انها را نبست.
زندگي شيبي ست و عشق سيبي ست و واي بر حال ان كه در عشق پايبند نظم و ترتيبي ست.
و اما تو :
قرار نبود ان وقت هاي تو جايشان را با اين وقت هاي من عوض كنند.
قرار نبود عشق هم مانند گيلاس و بوسه و عيدي و تعتيلات تابستان اولش قشنگ باشد.
قرار نبود كسي سختش باشد بگويد دوستت دارم.
قرار نبود كسي به هواي نشكستن دل ديگري بماند . قرار بود هر كس به هواي شكستن دل خودش بماند.
قرار نبود هر چه قرار نيست باشد. قرار تنها بر بيقراري بود و بس.
گمان نميكنم گناه من سنگين تر از نگاه تو باشد .
اما يقين دارم كه كودك دلت كمتر از پيش بهانه ي لالايي هاي شعر گونه ام را مي گيرد.
مهم نيست.....
فقط يك چيز ياد همه بماند .
اگر اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاد تنها برايت مي نويسم.
خودت خواستي .
تقصير من نبود .
زير سايه ي امن ترين سايه بان هستي دلواپس دلواپسي هاي يكديگر باشيم.
نوشته شده توسط فرزانه | *| نوشته شده در شنبه نهم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~~*~* قولاي تو 
من دیگه برنمی گردم ‚ اشکات رو هدر نکن
توی این لحظه ی آخر دل رو در به در نکن
من باید برم ولی ‚ تو باید اینجا بمونی
وقت دلتنگی بازم ترانه هام رو بخونی
قد یه چش به هم زدن ‚ قولای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه ایینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه اینه رو به روم نذاشت
من ساده فکر می کردم که همیشه با منی
فکر می کردم که میای سایه ها رو پس می زنی
اما تو به اینه و ترا پشت پا زدی
اون ور حادثه ها ‚ تازه سراغم اومدی
قد یه چش به هم زدن ‚ قول ای تو دووم نداشت
دست تو حتی یه نهال ‚ تو گلدون دلم نکاشت
من مثه ایینه ت شدم ‚ تا تو رو تکرار بکنم
اما چشمای مات تو یه اینه رو به روم نذاشت
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت.
نوشته شده توسط فرزانه | *| نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~از یادم نبر هنوز به یادتم~*~*
از ياد نبر كه از ياد نبردمت!
از ياد نبر كه تمام اين سالها با هر زنگ نا به هنگام تلفن از جا پريدم
گوشي را برداشتم و به جاي صداي تو صداي همسايه اي
دوستي دشمني را شنيدم!
از ياد نبر كه با تمام اين احوال
هميشه اشتياق تكرار ترانه ها با من بود
هميشه اين من بودم
كه براي پرسشي ساده پا پيش مي گذاشتم
هميشه حنجره من هواخواه آواز آرزوها بود!
هميشه اين چشم بي قرار…….
_يك نفر صداي آن ضبط لاكردار را كم كند!
……………..
هميشه حواسم به بي صبري اين دل ساده بود
نه وقتي براي رج زدن روزهاي رد شده داشتم نه حتي فرصتي كه دمي نگاهي به عقربه هاي ثانيه شمار بيندازم
با آرزوهاي آن ور ديوار زندگي كردم
با خواب هاي بر باد رفته
منتظر بودم روزي بيايد
كه همه در خيابان به همديگر سلام كنند
چاقو تيز كن ها بادكنك بفروشند
و سرو كله تو از آنسوي سايه سار فانوس ها پيدا شود
هنوز هم منتظرم
از گريه هاي مكررم خجالت نمي كشم !
سكوت بيمارستان بيداري را رعايت مي كنم
كاري به حرف و حديث اين و آن ندارم
……………
نمي دانم امروز چندم جهنم است.نعش دوازده ستاره بر دوش دارم.سير از گرسنگي ام و هي به تو مي انديشم .
هنوز ردپاهايت را به سينه قاب كرده ام.
شب ها دلتنگي هايم را خواب مي بينم.
امروز حوصله ام ابريست خدا كند ببارم………
………........
واقعا امروز حوصله م ابرييه دعا كنيد ببارم…..
…………..
| | *| نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~طلوعی دیگر~*~*
اين طلوع هم مثل روزهاي بي فروغ ديگرم گذشت
اين شبم مثل شبهاي ديگر سياه زندگانيم گذشت
اين همه اميد و اين همه مهر هم گذشت
براي ديدنت
براي ماندنت كنار من
براي يك نگاه هر چند سرد تو
براي لمس كردن دست من
براي آنكه دوباره عاشقم شوي
مرا شبيه يك قلم درون دست خود بگيري و نوازشم كني
براي آنكه دوباره در درون قلب تو شكوفه اي كنم
براي زنده ماندنم
به هر دري زدم
به هر كه گفتي و نگفته اي سر زدم
كسي از درون تو براي من خبر نداشت
اين همه رنجش و بي اعتناييت به روي عشق من اثر نذاشت
از روز رفتن تو اين همه سروده ام
در جواب من، خاموش مانده اي چرا
سلام دوستان گلم
من برگشتم به عشق شما اخه هر چی با خودم فکر کردم دیدم نه نمیتونم این وب رو به حال خودش بزارم و برم و اینکه از دوستای خوبی مثل شما نتونستم دل بکنم.
درسته شما نسبت به این وبلاگ کم لطفی دارید و کم سر میزتنید اما بازم دلم نیومد برم .
شاید به نظرتون مسخره بازی دراوردم اما نه به خدا همین الان هم هنوز اون مشکل بزرگ رو دارم اما عشق به شما نزاشت که به همین راحتی ترکتون کنم.
" مواظب خودتون باشید عزیزان "
نظر هم یادتون نره
نوشته شده توسط فرزانه    
| *| نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~خداحافظی~*~* " سلام دوستان عزیز "
نمیدونم چرا اصولا خداحافظی خیلی سخته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شرمنده من یه مدت طولانی نمیتونم اپ کنم.
از یک طرف فشار امتحانات و از طرفی دیگه یک مشکل بسیار بزرگ واسم پش اومده.
شرمنده ی روی ماه همتون شدم.
واسم دعا کنید به دعای شما محتاجم.
اگر مشکلم حل شد بر میگردم اگر نه شما میمونید و این وبلاگ. امیدوارم به روزش کنید و همینجوری به حال خودش رهاش نکنید.
اگر کاری با من داشتید و یا سوالی داشتید توی نظرات این پست ادرس ایمیلم رو میدم شاید بتونم به سوالاتون پاسخ بدم.
ارزومند ارزوهای شما
مواظب خودتون و دلتون باشید
" التماس دعا "
نوشته شده توسط فرزانه
| *| نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | *~*~تنهای تنها... ~*~*
چـــــــند روزی من گذشتم از خيال عاشقی
ماتم و غــم را نهادم بر ســـــــکوت عاشقی
بی کس و تنهای تـنها مانده ام بی عشق تو
باز هم در ســــر نگاهت بود و مــهر عاشقی
مسير ترانه...
خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی
از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی
خدا کنه که راهمون زود برسه به عــــــاشقی
به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی
می خوام نميره دلمون توی مســـير بی نشون
نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون
بخونه صد تــــــرانه از قشنگترين خـــــاطره ها
بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها
آره می خوام غم نباشه تو فصل عـــاشقونمون
يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون
عکسی از عشق...
زمزمه ی يواشكی تــو گـــــوش من خــــونه داره
بــــــدون برای شـــعر من،هــــزار بهونه می ياره
رنــــجيده اين دلم واســــــه،نگاه سنگين چشات
اسير شده قـــــلب و دلـــم برای اين سوز صدات
غزل غزل غــــــم می ريزه از اين چشای مهربون
صـــــدای خشم دلــــــمون مثل صـــدای آسمون
می خوام ببينم عــكسی از نشونه های عاشقی
شــــعری بخونم از تـــــو و از اين گل های رازقی
راز عاشقی...
هـــــــــمه می گن عاشقی واسه يه لــــحظه ست
اما من خوب می دونم اين عاشقی پر از ستاره ست
ايــــــــن همه نقــــش کبـــــوتر روی قــــالی دلامون
چــــــند تا اشـــک عـــاشقونه واسه مرهم چشامون
می گه دل بـــــــرای عشقش صد هــــزار بهونه داره
تـــــوی حـــنجره صـــــــــدای درد عـــــــاشقونه داره
صــــــدای هق هق عاشق مث ساز يک تـــرانه ست
پشت پنجره يه بغض بی صـــدا و بی نشـــــونه ست
آره عاشــــقی يـــــه جرم واســـه مــــــوندن و نرفتن
رســـــــــم عــــــاشقی يـــــــه راز مث پرواز و پريدن
| *| نوشته شده در جمعه یکم دی 1385 و ساعت توسط آزاد | | |