تبليغاتX
محل تجمع دختران یزد
محل تجمع دختران یزد

 

*~*~فرشته ای به نام .....~*~*

کودکی که آماده تولد بود٬نزد خدا رفت و از او پرسيد:((می گویند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد٬اما من به اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه ميتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟))

خداوند پاسخ داد:(( ميان تعداد بسياری از فرشتگان٬من يکی را برای تو در نظر گرفتم٬او از تو نگهداری خواهد کرد.))

اما کودک هنوز مطمئن نبود که ميخواهد برود يا نه:((اما اينجا در بهشت٬من هيچکاری جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها برای من کافی هستند.))

خداوند لبخند زد:((فرشته تو برايت آواز خواهد خواند٬و هر روز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.))

کودک ادامه داد:((چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتی زبان آنها را نميدانم؟))

خداوند او را نوازش کرد و گفت:((فرشتهُ تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه هايی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.))

کودک با نارحتی گفت:((وقتی ميخواهم با شما صحبت کنم٬چه کنم؟))

اما خدا هم برای اين سوال پاسخی داشت:((فرشته ات دستهايت را کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد چگونه دعا کنی.))

کودک سرش را برگرداند و پرسيد:((شنيده ام انسانهای بدی هم در زمين زندگی ميکنند٬چه کسی از من محافظت ميکند؟))

ـ((فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد٬حتی اگر به قيمت جانش تمام شود!!))

کودک با نگرانی ادامه داد:((اما من به اين دليل که ديگر نميتوانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.))

خداوند لبخند زد و گفت:((فرشته ات درباره من با تو صحبت خواهد کرد و راه بازگشت نزد من را به تو خواهد آموخت؛گرچه من هميشه نزد تو خواهم بود.))
در آن هنگام بهشت آرام بود٬اما صداهايی از زمين شنيده می شد.

کودک ميدانست که بزودی بايد سفرش را آغاز کند؛پس به آرامی يک سوال ديگر هم از خدا پرسيد:((خدايا!اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.))

خداوند شانه او را نوازش داد و پاسخ داد:((نام فرشته ات اهميتی ندارد.به راحتی ميتوانی آن را مادر صدا کنی.))



| *| نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~تقدیم به آنکه خانه قلبمان جای اوست~*~*

 



| *| نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت توسط سیندرلا |
*~*~درسته که یه مقدارطولانی هست اما به خاطر من بخونش ~*~*

 بهار عاشق بود و زمین معشوق ، عشقبی تابی می آورد و بهار بی تاب بود . زمین اما آرام و سنگین و صبور. زمین هر روز رازی از عشق به بهار می گفت : 

ــ  این راز را با هیچ کس در میان نگذار . نه با نسیم نه با پرنده نه با درخت . راز ها را که بر ملا کنی بر باد می رود و راز بر باد رفته ، رسوایی است.

هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی . هر قطره باران و هر دانه برف رازی. و راز ها بی قرار بر ملا شدن بودند و بهار بی قرار بر ملا کردن. رمین اما می گفت:

ــ هیچ مگو ، که خموشی رمز عاشقی است و عاشقی سینه ای فراخ می خواهد . به فراخی عشق.

زمین می گفت : دم بر نیاور آن قدر تا این سنگ سیاه الماس شود و این خاک تلخ شکوفه کند.

زمین می گفت: ... 

زمستان سرد ، زمستان سوز ، زمستان سنگین و سالخورده و سخت . و بهار در همه ی زمستان صبوری آموخت و صبر و سکوت. و چه روز ها گذشت و چه هفته ها و چه ماه ها . چه ثانیه ها ، سرد و چه ساعت ها ، سخت . بی آنکه کسی از بهار بگوید و بیآنکه کسی از بهار بداند. راز ها در دل بهار بالیدند و بار ور شدند و بالا آمدند ، و بهار چنان پر شد و چنان لبریز که پوستش ترک بر داشت و قلبش هزار پاره شد .زمین می گفت:

ــ عاشقی این است که از شدت سرشلری سر ریز شوی و از شدت شوق هزار پاره . عشق آتش است و دل آتشگاه . اما آشقی آن وقتی است که دل آتشفشان شود.

زمین می گفت: راز های کوچک و عاشقی های نا چیز را ارزش آن نیست که افشا شود. راز باید عظیم باشد و عاشقی مهیب . و پرده از عاشقی آن زمان باید برداشت که جهان حیرت کند .

و بهار پرده ازعشق برداشت . آن هنگام که ارزش عظیم گشت و عشقش مهیب و جهان حیرت کرد.



| *| نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~~*~*

نویسنده: sargardan

شنبه 11 فروردين1386 ساعت: 15:7

سلام..
این کلمه عمومی رو عوض کنید....

موفق باشین..

 

به نظر شما به جای کلمه عمومی چی بزاریم . یاد آور شم که این وبلاگ برای عموم آزاد است یعنی هرکی ار راه میرسه و بخواد مطلبی بزاره میتونه حالا اسم انتخاب کنید



| *| نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~يک تکه سلام ....~*~*

يک تکه سلام ،

دو فنجان مکث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت ،

ای کاش مطمئن بودم نامه ام را يک جای امن نگه می داری

تا راحت پس از سلام نامت را می نوشتم

 و نوشتن نامت برای قطره های اشکم عقده نميشد .

اما حيف می ترسم تو نامه ام را که پاره می کنی اسمت هم ......

پس بگذار عقده من و حرمت تو هر دو حفظ شوند .

اين هم سرنوشتی ست .

دورترين نزديکم چگونه ای ؟

هنوز هم تصميم نداری زير قولی که به او داده ای بزنی و بيايی سراغ من ؟

هنوز هم باور نکرده ای من يک فرق عجيب با همه آدم های اين دنيا دارم ؟

هنوز هم آنجا دلواپس هيچکس نيستی ؟

خوش بحال دل بی دلواپسيت .

الهی چشم به راه کسی نمانی ، نگرانی درد بديست .

يک نگاه  گاهی انسان را به جرم هيچ به اشد مجازات می رساند .

راستی يک سئوال ،

محض رضای کسی که شايد روزی دلت برايش شور بزند بگو ببينم

اين تو نبودی که قانون جدايی را تصويب  کردی ؟

 

 

مهم نيست ، .....

از آن مهم نيست هايی که خيلی مهم است  ، اما باز هم بگذريم .....

تو را به جان آن کسی که دوستش داری و من نمی دانم کيست و اين بار نمی دانم يک واقعيت محض است  ،....

از آن نمی دانم هايی که شبيه می دانم است.......

اشتباه نشود روح مجنون هرگز کسی را که از عشق خسته شود نخواهد بخشيد

 و من از آنهايی هستم که

اگر روح سرفصل عاشقی های دنيا از من آزرده باشد خواب به چشمم نخواهد آمد ،

 راستی نکند عکس های ناشيانه اين قلم فرسوده خاطر نازنينت را رنگ آزار بزند

و نکند گمان کنی

 من از آن همسفرهايی هستم که ميان راه خستگی را بهانه می کند و شهامت اعترافش را ندارند .

 به خدا به سختی قسم می خورم و به سختی هم می نويسم .

 به جان عزيز خودت ، نه ، من هنوز همان مسافر روزهای نخستم

که اگر گاهی چيزی را فراموش کند از همسفر دانايش می پرسد

و حاضر است تا هر وقت که تو بخواهی برای ساختن آن فصر رويايی با پنجره های سرخ ،

 روزها را به دفتر خاطراتش گره بزند .

 خوب می دانم به روزگار نمی شود خرده گرفت اما به عاشق چرا  ،

گيريم که روزگار توانايی دور نگه داشتن ما را داشته باشد تکليف دلهايمان که دست او نيست .

 نگذار تسليم معادله دل و ديده شويم  ،

 نگذار برای گفتن دوستت دارم امروز که نشد باشد برای فردا را بياوريم  ،

 نگذار غرور را بهانه کنيم .

عشق دارد زير سايه بی اعتنايی های من و تو بزرگ می شود  ،

بگذار ما تربيت کنندگان خوبی باشيم پس يک قرار قطعی نقره ای می گذاريم ......

((( صبر از من و بی قراری از تو ))).

آن قدر عاشق می شويم که

 تشخيص اينکه چه کسی عاشق ترست برای خودمان مشکل باشد چه رسد به ديگران  ،

البته به شرط آنکه هنوز همان کسی باشی که پاسخ نامه بی جوابم را با عشق داد .

يک بار ديگر می نويسم ....

مواظب آن چيزهايی که اگر بشکنند جبرانشان کار من و تو نيست  ، باش .......



| *| نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت توسط آزاد |
*~*~تبریک به شیما~*~*

سلام سلام سلام خوشحالم که هنوز شیما رو به یادتونه آره فرزانه درس میگی منم از عمد ای کارو کردم تا ببینم هنوز کسی به یاد شیما هست یا نه من به خاطر تصادفی که موضوش رو میدونین یه مدت نبودم به خاطر این از وبلاگ جا موندم واقعا خوشحالم دیشب رفتم سر خاکش براش فاتحه خوندم خیلی دلم براش تنگ شده دعام کنید.


| *| نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~به یاد اونی که هیچ وقت از یاد نمی ره~*~*

سلام بچه ها.سال نوی همتون مبارک باشه.امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه و از این به بعد هم همیشه سالم و شاد باشید.

عزیزان چرا فکر می کنید که شیما از یاد رفته.شاید  هر کسی می خواد با سلیقه خودش یه مطلب خوب تو وبلاگ بذاره و مطمئنم که تلاش همه برای بهتر کردن وبلاگه.اگه من جزو این افراد هستم منو ببخشید.

هر کسی بالاخره یه روزی باید بره. مطمئنا یاد و خاطره شیمای عزیز توی دل همه دوستانش هست. اون حتما مثل یه فرشته از اون بالا نظاره گر دنیای کوچیک ماست.

تقدیم به فرشته خانم وبلاگ دختران یزد.

 

 

 

 



| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت توسط سیندرلا |
*~*~واقعا جای تاسف داره!!!!!!!!!!!! اخه چرا اینجوری شدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟~*~*

تا جايي كه ما خبر داريم قرار بود اين وب وبي باشه براي زنده نگه داشتن ياد خاطره ي شيماي عزيزمان

كه ديگر در ميانمان نيست نه اينكه يه وب بشه كه همش از كوروش هخامنشو شاه قاجار اين مزخرفات

توش به كار ببريد جاي تاسفه براي همتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ازتون انتظار نداشتم همچين كاري انجام بديد



| *| نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت توسط فرزانه |

 

 

 


dokhtarane-yazd

شیما

dokhtarane-yazd

http://dokhtarane-yazd.blogfa.com

محل تجمع دختران یزد

محل تجمع دختران یزد

محل تجمع دختران یزد

ینجا مخصوص دخترای یزدیه شما هم میتوانید با نام کاربری azad و پسوردazad مطلب بزارید
همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدایا این منم یا اوست اینجا ؟
اینجا مخصوص دخترای یزدیه شما هم میتوانید با نام کاربری azad و پسوردazad مطلب بزارید

محل تجمع دختران یزد

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

My Script-by Me