تبليغاتX
محل تجمع دختران یزد
محل تجمع دختران یزد

 

*~*~www.mogionline.co.sr~*~*

| *| نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت توسط آزاد |
*~*~سلام ~*~*

سلام

 سلامی به گرمی صدای داریوش به قشنگی صورت گوگوش به نرمی صدای معین و به لطافت اندام شهره

عزیزانم سلام

امیدوارم حالتان مانند لیلا خوب باشدبدنتان ماننداندی همیشه در رقص باشد کمرتان مانندجمیله همیشه در چرخ باشد و کلامتان مانند حمیرا بر دل نشیند ویادتا ن مانند فردین بر قلبها سلطان باشد

www.1823.blogfa.com



| *| نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت توسط آزاد |
*~*~آي ... انسان!~*~*

آي ... انسان!

اي سوار سركش مغرور!

اي شتابان رهرو گمراه!

اي بغفلت مانده ي خود خواه!

هان..!عنان بركش سمند باد پايت را

نيك بنگر گوشه اي از بيكران ملك خدايت را

لحظه اي با چشم بينش كهكشان ها را تماشا كن

چشم سر بربند-

چشم دل بگشاي

روشنان بيشمار آسمان ها را تماشا كن

هر چه بالاتر پري اين آسمان را انتهايي نيست

بيكران آفرينش رابجز جان آفرين فرمانروايي نيست

جاده هاي كهكشان تابي نشان جزرد پايي نيست

زير سقف آفرينش-

صد هزاران جرم رخشان است كز چشم تو پنهان است

اينهمه نقش عجب را نقشبندي هست بيمانند

كوردل آنكس كه پندارد خدايي نيست

آي... انسان



| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~تذکر به همه دوستانی که مایلند در این وبلاگ مطلب بزارند~*~*

تذکر

 به همه دوستانی که مایلند در این وبلاگ مطلب بزارند

این وبلاگ جهت ترویج فرهنگ استفاده از نت می باشد در نتیجه جهت رسیدن به این هدف از همه کسانی که می خواهند در این وبلاگ مطلب بزارند خواهش میکنیم (چه دختر و چه پسر اینجا عمومی شد) از مطالبی استفاده کنند که در خور یک جوان ایرانی باشد .

با تشکر       

 مدیر وبلاگ  دختران یزد



| *| نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت توسط شیما |
*~*~~*~*

سلام

آره بازم منم www.boseyelab.blogfa.com

ایندفعه گوشه هایی از شروع وصیت نامه خودم رو براتون نوشتم

امیدوارم حوصله خوندنش رو داشته باشین و خوشتون بیاد

اينک اين دم که به دور هم نشسته نامه قفل دلم وا ميکنيد
من بگويم بهرتان اين نامه را
پيش چشم پر ز اشک مادرم
يا کنار آن نگاه پر زدرد خواهرم
پيش چشمان پدر آن اسوه ايثار و مهر
يا برادرها که تک تک بهترين يارانمند
نرم و آهسته ترک رسوا کنيد
چون نمي خواهم که با هر گفته اين نامه ام
قلب مادر پر ز خون و اشک او غوقا شود
خواهرم شيدا شود
مادرم : من ندانستم که بايد پيشتر ميگفتم به تو
واژه پر معني دوستت دارم
سلام مادر . سلام مادر . سلام مادر
اينک از فرسنگها دورتر ميگويم به تو
دوستت دارم
من ندانستم چگونه قدر تو بالا برم
هرچه داري بهر خود از رنج و غم کار من است
حال ميفهمم چگونه درد تو اندازه يک خرمن است
من که رفتم اما
خواهش من اين است
کن حلالم مادرم
جز دعاي خير تو اينجا دگر بي ياورم
سلام بابا . سلام بابا . سلام بابا
ناز چشماي صبورت اي پدر
گرچه با اعمال خود کردم خودم بيچاره تر
تو ولي همواره بودي همره و هم ياور اين کودک نابخرد و کوته نظر
اي پدر اي نازنين يار من اندر دار دنيا
دوستت دارم
واژه اي زيبا که خود را کرده بودم بهر آن محروم
گشته ام آگه به اعمال خودم
ز اعمال خودم معدوم
کاش هر شب با دعايي از منم يادي کنيد
يا نه از يادم فقط يادي کنيد
ديگر اينجا نيست کاري تا بسازم توشه اي
با صداي گرمتان راهي اين دنيا کنيد
لطفي از الطافتان را گوشه اي
دوستان آشنايان اي همرهان کوچه هاي کهنه و خسته
دست و پايم گشته اينجا
زير خروارها خروار خاک
بسته بسته
چشم اميدم دگر هر شب به دنبال شماست
خانه ام تاريک جسمم سرد
دوسه روزيست که من غم دارم
دلي مملو ز غم و غصه و ماتم دارم
کس نمي پرسد در اين وادي نامرد زمان
ذره اي احوالم را
گله عمر خود از عالم و آدم دارم
خانه آخرتم سرد دلم سرد وجودم درد است
رنگ رخساره پوسيده من زردتر از هر زرد است
همه عمر به دنبال چه مي گشتم من
همه عمر ز اعمال چه ميکردم من
هرچه هست عاقبتش مشتي غبار و گرد است
يادي از من بکنيد اين دلم من پر درد است
خانه ام زير چنين ماسه و سنگ قبر است
من مجيدم
آشنايي که زماني بينتان مي زيست ليک
گشته اينک زير خروارها خاک مدفون
گر   فتي با خنجري بر نعش من بيني
که نيايد قطره اي از اين تن من خون
رفته ام
مرده ام
هرچه کردم برده ام
گر گناهي کرده ام من آتشي را خورده ام
گر نگاهي کج نمودم چشم خود افسرده ام
دست و پايم هم شهادت داده اند گر منکرم
خوان دعايي فاتحي از مهرباني و کرم
اي برادر . خواهرم
ناز چشمان پر از اشک شما
بهر چه نالان شديد ؟ بهر که نالان شديد ؟
کن برون آن رخت مشکي را زتن اي مادرم
اي پدر . . . . گفته بودي پيشتر ها دار دنيا فاني است
گفته بودي عاقبت اين زندگي پوشالي است
هر خطا کردم تو گفتي کار تو ناداني است
اينک اينجا معني گفتار تو فهميده ام
عاقبت رنج و عذاب کار خود را ديده ام
جان من رخت و لباس مشکي از تن واکنيد
خرج من را خرج کودکهاي بي کس . خرج مادرهاي پير خانه تنها کنيد
خرج من را معنوي راهي اين دنيا کنيد
....

مجید



| *| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت توسط آزاد |
*~*~بهانه شما برای زندگی کردن چیست ؟~*~*

از کسانی که می خواهند در کنفرانس روز 5 شنبه مورخ 14/4/86 با عنوان «بهانه شما برای زندگی کردن چیست ؟» شرکت کنند دعوت به عمل می آید که در تاریخ ذکر شده رأس ساعت 15-16 اعلام آمادگی نماید بدین جهت کسانی که مایلند در این گفتمان شرکت کنند به آی دی saleh_khabarnegar یک pm داده تا دعوتنامه کنفرانس برایشان فرستاده شود . لطفا این پیام را برای تمام دوستانت بفرست.

با تشکر

مدیر : صالح و سحر

 



| *| نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت توسط آزاد |
*~*~عنوانش رو شما تعیین کن~*~*

یا الله

کسی نییییییییس!!!

یا اللللللللللللله

سلام

دیدم نوشته محل تجمع دخترهای یزد گفتم یه یا الله بگم

اخه همیجوری که زشته سرم رو بندازم بیام میون دختر ها

خوب زیاد سرتون رو درد نمیارم

یعنی شما شانس اوردید که من خسته ام.

والا اگه به من رو بدن یه ریز حرف میزنم.

ضمنا شما بهتر بود قبل از اینکه نویسنده آزاد بزارید تو وبلاگ یه تابلو این گوشه کنارها می زدید.

لطفا در این مکان اشغال نریزید. این مکان مقدس است به تراوشات ذهنی انسان هایی که شاید پاکتر از تو باشند.

البته الان که خیلی تمیزه. نمیدونم شاید کسی قبلا اشغال ریخته ولی نویسنده های وبلاگ زود پاکش کردند. اخه من خودم یه دفعه همچین کاری کردم. (تقریبا یک سال پیش) شب یوزر پسورد رو گذاشتم تو وبلاگ رفتم خوابیدم به این امید که صبح وبلاگم پر شده باشه از دلنوشته. ولی چشمتون روز بعد نبینه صبح که وبلاگم رو باز کرد  خودم از خودم خجالت کشیدم. ات و اشغال از در و دیوار وبلاگ اویزون بود. یه مشت اراجیف .

البته نوشته های خود من هم یه جورایی اراجیفه اما این اراجیف (نوشته های من) با اون اراجیف از زمین تا اسمون تفاوت داشت. دوستام میگن اراجیف هام جوریه که آرا رو به جیف ام جدب میکنه

نمی دونم والا

شما هم وقت کردی یه سر به من و اراجیف ام بزن. راستی نظر تون رو هم به من بگین.

اصلا خدا رو چه دیدی شاید با نظر شما یه اصلاح بنیادینی در من صورت را بر مخرج تقسیم میکنیم تا اینکه ساده تر از من گیر کردم بین دو مطلب رو حتما رو کامپیوترتون نصب کنید مخصوصا اگه دانشجوی رشته مهندسی باشین باید توجه داشته باشید که در این مکان آشغال نریزید.

اصلا بزارید یه دو تا جمله هم رمانتیک ممانتیک و یه کمی فلسفی ملسفی بنویسم.

در طول زندگی نامربوط ترین نامربوط ها نیز به هم مربوط میشوند که رابطشان هیچ ربطی به خودشان ندارد و ربطشان را باید در عرض زندگی جست. البته اگر بتوانیم برای لحظه ای از طول حیات دل بکنیم و اندک لحظه ای را به تامل در عرض اش بگذرانیم. شاید که به شمه ای از عمق حیات هم دست یافتیم.

معذرت می خوام اگه وقتتون رو گرفتم. ولی باز هم بهتون میگم که شما شانس اوردید که من خسته بودم و اگرنه ...

منتظرتون هستم

حسین www.bababarghy.blogfa.com



| *| نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت توسط آزاد |

 

 

 


dokhtarane-yazd

شیما

dokhtarane-yazd

http://dokhtarane-yazd.blogfa.com

محل تجمع دختران یزد

محل تجمع دختران یزد

محل تجمع دختران یزد

ینجا مخصوص دخترای یزدیه شما هم میتوانید با نام کاربری azad و پسوردazad مطلب بزارید
همه ذرات جان پیوسته با دوست
همه اندیشه ام اندیشه اوست
نمی بینم به غیر از دوست اینجا
خدایا این منم یا اوست اینجا ؟
اینجا مخصوص دخترای یزدیه شما هم میتوانید با نام کاربری azad و پسوردazad مطلب بزارید

محل تجمع دختران یزد

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

My Script-by Me