*~*~تقدیم به آنکه خانه قلبمان جای اوست~*~* | *| نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~به یاد اونی که هیچ وقت از یاد نمی ره~*~* سلام بچه ها.سال نوی همتون مبارک باشه.امیدوارم به همتون خوش گذشته باشه و از این به بعد هم همیشه سالم و شاد باشید.
عزیزان چرا فکر می کنید که شیما از یاد رفته.شاید هر کسی می خواد با سلیقه خودش یه مطلب خوب تو وبلاگ بذاره و مطمئنم که تلاش همه برای بهتر کردن وبلاگه.اگه من جزو این افراد هستم منو ببخشید.
هر کسی بالاخره یه روزی باید بره. مطمئنا یاد و خاطره شیمای عزیز توی دل همه دوستانش هست. اون حتما مثل یه فرشته از اون بالا نظاره گر دنیای کوچیک ماست.
تقدیم به فرشته خانم وبلاگ دختران یزد.

| *| نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~عشقی اصیل~*~* 
امیدوارم بتونید متن نامه رو خوب بخونید.البته من خودم از این عشق اصلا خوشم نیومد.شما رو نمی دونم. از دوست عزیزم زهرا ممنونم که این مطلب رو برام فرستاد.
| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~ای ستاره ها~*~* 
ای ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد
ای ستاره ها كه از ورای ابرها
بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد
آری اين منم كه در دل سكوت شب
نامه های عاشقانه پاره می كنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد كنيد
دامن از غمش پر از ستاره می كنم
ای ستاره ها چه شد كه در نگاه من
ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟
ای ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد؟
ای ستاره ها كه همچو قطره های اشك
سر بدامن سياه شب نهاده ايد
ای ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزنی بسوی اين جهان گشاده ايد
رفته است و مهرش از دلم نمی رود
ای ستاره ها، چه شد كه او مرا نخواست؟
ای ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها
پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟
| *| نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~گذر سایه ای از زمان~*~* 
ای کاش لحظه های عمر چون سایهای گذرا نبود. شاید عشق را بیشتر و بهتر می فهمیدیم | *| نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~~*~* دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست داده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود
.
زندگي اجبار است...مرگ انتظار است...عشق يک بار است...فکر تو تکرار است...جدائي دشوار است...کاش گناهي کنم که مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد
| *| نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~عشقی کهن~*~* | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~عکسهای جالب~*~* | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~~*~* | *| نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~~*~* خدمتگذار زاده بطولم من باغبان گلشن رسولم
زافسردگی گلشنش ملولم دارم دل شکسته و غمینی
والله ان قطعتم یمینی
سقای تشنگان بی پناهم دشمن اگر چه گشته خار راهم
من یک تنه حریف این سپاهم انی احمی ابدا عن دینی
والله ان قطعتم یمینی
استاده ام کنار آب لغزان پایم بر آب و قلب من فروزان
در آب و آتشم چو شمع لرزان سوزم ز خاطرات آتشینی
والله ان قطعتم یمینی
یارب مدد کن این فرس برانم وین آب را به خیمه گه رسانم
دیگر چه غم که بعد از آن نمانم جانم فدای عشق نازنینی
والله ان قطعتم یمینی
در خاک و خون دلم از این غمین است که از عطش لب تو آتشین است
دستم جدا فتاده بر زمین است در فرق من عمود آهنینی
والله ان قطعتم یمینی
 | *| نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~تقدیم به تمام دوستان خوب وبلاگ~*~* راستی به سعید عزیز باید بگم که سعید جان خدا هیچ گاه دعایی که از ته دل باشه بی جواب نمی ذاره. یادت باشه هر وقت دعا می کنی دستاتو به سمت آسمون بلند کن.من شنیدم خدا دستی که به طرفش دراز بشه خالی بر نمی گردونه.باید ایمان داشته باشیم تا به رحمت بیکرانش برسیم.اگه خدا منو لایق بدونه سعی میکنم سر هر نمازم واسه شما و همه دوستام دعا کنم.گرچه خودم از همه بیشتر محتاج دعا هستم.
میگن موقع بارون و وقت غروب دعا زود مستجاب میشه.یادت نره.
 | *| نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~معنای خوشبختی~*~* خوشبختی یعنی بپذیری زندگی تو مال توست و آزاد هستی تا با اعمالی که دوست داری آنرا زندگی کنی.
خوشبختی یعنی فراموش کردن این باور که کسی از راه می رسد و به نجاتت برمی خیزد و درها را برایت می گشاید.
خوشبختی یعنی تنهایی را از افتادن به هر دامی ارزشمندتر بیابی.
خوشبختی یعنی قلبی را نشکنی و دلی را نلرزانی و آبرویی را نریزی و دیگران از تو آسیبی نبینند.
خوشبختی یعنی دیگران پیروزیشان را بدون ترس از حسد تو با تو جشن بگیرند.
خوشبختی یعنی شکایت نکنی زیرا اکنون در جایی ایستاده ای که خودت با اندیشه ات برای خود تدارک دیده ای.
خوشبختی یعنی قلبت را بگشایی و احساسات مهرآمیزت را بروز دهی تا دوستانت را از دست ندهی.
خوشبختی یعنی شجاعت و توان گریستن به موقع را داشته باشی زیرا برای گریستن مجبوری احساساتت را آشکار کنی و بعد از آن شفا از راه خواهد رسید.
خوشبختی یعنی شکر کنی که زنده ای . که احساس داری . که دوستت دارند . که عشقی در قلب داری و به یمن شاکر بودنت به هر آنچه آرزوی بر حق دلت است خواهی رسید.

| *| نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~تکرار پیشنهاد~*~* بازم سلام. و عرض تسلیت به مناسبت ماه محرم.مثل اینکه زیاد از پیشنهاد من استقبال نشد.اصلا اشکال نداره.من بازم تکرارش کردم تا اگه احیانا بعضی ها نتونستند بخونند این دفعه نظرشون رو بگن.البته از اونایی که نظر خودشون رو گفتند خیلی خیلی ممنون که وقت گذاشتند و به من جواب دادند.
به فرزانه عزیزم هم باید بگم انشالله به زودی یا تو یه سفر بیا یزد و مهمان ما باش یا من یه تعطیلی میام شهر شما.البته اگه دعوتم کنید.
بازم از دوستان عزیز یزدی که این مطلب رو می خونند می خوام که نظرشون رو بگن.بسیار ممنونم.
اول از همه سلام به همه دوستای عزیزم در یزد و هر جای دیگه که محبت میکنند و به وبلاگ سر می زنند
و یا مثل من سعی می کنند مطالبی هر چند کم و مختصر واسه دل خودشون و واسه وبلاگ خوبمون بنویسند
.
راستش می خواستم یه پیشنهاد یا بهتر بگم یه فکری که به نظرم رسیده واسه همه دوستای خوب یزدی
بگم . می خواستم اگه براتون امکان داره یه قراری بذاریم و همدیگرو ببینیم و با هم بیشتر آشنا بشیم.
ممکنه خیلی ها دلشون نخواد.شایدم بخواد....به هر حال من فکرمو براتون گفتم و از دوستای عزیزم که اینجا
فعالیت دارند می خوام نظر خودشون رو حتما بگن....من منتظرما.... چه موافق و چه مخالف بنویسید
نظرتون چیه؟البته از مدیر اصلی وبلاگ معذرت می خوام که جسارت کردم.
خوب امیدوارم به زودی نظراتتون رو بخونیم.فعلا یا حق.
دوست جدید و کوچیک شما سیندرلا | *| نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~دوستای یزدی بخونند~*~* اول از همه سلام به همه دوستای عزیزم در یزد و هر جای دیگه که محبت میکنند و به وبلاگ سر می زنند
و یا مثل من سعی می کنند مطالبی هر چند کم و مختصر واسه دل خودشون و واسه وبلاگ خوبمون بنویسند
.
راستش می خواستم یه پیشنهاد یا بهتر بگم یه فکری که به نظرم رسیده واسه همه دوستای خوب یزدی
بگم . می خواستم اگه براتون امکان داره یه قراری بذاریم و همدیگرو ببینیم و با هم بیشتر آشنا بشیم.
ممکنه خیلی ها دلشون نخواد.شایدم بخواد....به هر حال من فکرمو براتون گفتم و از دوستای عزیزم که اینجا
فعالیت دارند می خوام نظر خودشون رو حتما بگن....من منتظرما.... چه موافق و چه مخالف بنویسید
نظرتون چیه؟البته از مدیر اصلی وبلاگ معذرت می خوام که جسارت کردم.
خوب امیدوارم به زودی نظراتتون رو بخونیم.فعلا یا حق.
دوست جدید و کوچیک شما سیندرلا | *| نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~دوست داشتن~*~* امشب از آسمان ديده تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه می كارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهی چرا حذر كردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه، بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رؤياها
با پر روشنی سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم، تو، پای تا سر تو
زندگی گر هزارباره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو
آنچه در من نهفته دريائيست
كی توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفانی
كاش يارای گفتنم باشد
بسكه لبريزم از تو، می خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بسكه لبريزم از تو، می خواهم
چون غباری ز خود فرو ريزم
زير پای تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آری، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

| *| نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~رازهای عشق~*~*
راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.
راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.
راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.
راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.!
راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟
راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است.
 | *| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~کلام عشق~*~* مرا از خویش بیگانه ساز ای مهربانترین یار دیرینم تا جز برای تو نباشم.
خوب من! در همه فصلها با من باش.نمیدانم اشفتگی ام را با کدامین دستاویز
به سامان بیاورم چرا که در پیشگاه تو به استغاثه نشسته ام.
یک عمر نشان تو را جستجو کردم تا دانستم تنها برای یافتن تو باید به خودت متوسل شد.
وگر نه صدف عمر چون منی"حاصلی جز حسرت و خستگی نخواهد داشت.
پس پروردگارم! اینک در استانه درک حقیقت مرا دریاب.
از فراق اگر میمیرم"آه سرد سینه ی بی حاصلم بی نام تو راه به جایی ندارد .
جز پیاده روی در خیابان رویت.
معبودم! خدای من! خیابان خاکی عشق مرا به معبد عشق پاك تبديل كن
| *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~ما را چه غم امروز~*~* 
|
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
|
|
عالم به مراد دل و اقبال غلام است |
|
صیدی که دل خلق جهان بود بدامش
|
|
المنته لله که امروز بدامست |
|
ازطاق دو ابروی تو ای کعبهی مقصود |
|
خلقی بگمانند که محراب کدامست |
|
چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیست |
|
او را چه توان گفت که او مست مدامست |
|
خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش |
|
عاشق که ترا دید چه پروای سلامست | | *| نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | *~*~مرا کشتی و رفتی~*~* در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی باورم نمی آمد به این زودی چنین بی وفا شوی ز عاشق جدا شوی من هم از خدا خواهم تو هم روزی شوی عاشق و چون من به غم مبتلا شوی
به چشم من قامت چون سرو تو هر لحظه قیامت کند چه بعد از این جور فلک تاب من شکسته قامت کند؟ بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی این آتش دل بی قرارمه آشنای دردم ندیده رفتی دردا که عاقبت چون کبوتر از آشیان سردم پریده، رفتی در بر تو گریه کنان آمدم و برو برو گفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی بی خبر از سوز دل خون شده ام به من برآشفتی و رفتی مرا کشتی و رفتی
 | *| نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 و ساعت توسط سیندرلا | | |