
میرسد آن دم که بر سر زور نیست
هموطن آن روز چندان دور نیست
دست اندر دست با هم یک صدا
جملگی با هم به امید خدا
شهر را آیینه بندان می کنیم
خانه را با هم چراغان می کنیم
عاشقانه تن به باران می دهیم
تن به آتش بازی جان می دهیم
در هلال حلقه رنگین کمان
در کنار هیبتی آتش فشان
گرد همدیگر در آن روز سعید
دور تا دور دماوند سپید
مجلسی شاهانه بر پا می کنیم
بر همه آغوش خود باز می کنیم
بوسه های مهر بانی می دهیم
از دل و جان میهمانی می دهیم
با هم احساس سعادت می کنیم
هرچه ایرانیست دعوت می کنیم
هر کجا آزاده ای ملی گراست
صاحب جشن است و مهمان دار ماست
صاحب اندیشه با هر ایده ای
مرد و زن با هر مرام و ایده ای
گر بود آزاده و میهن پرست
میهمان ما همان مارا بس است
سربداران و به خاک افتادگان
سینه بر رگبارها بسپردگان
لشگری از ارتش آزادگان
در ره ایران به خون غلتیدگان
باغبان و هم گل و گل خانه را
داریوش و همسرش پروانه را
بلبلان شاد و شیرین لهجه را
خوش نوازانی چنین خوش پنجه را
با بهای خون بهای جان خود
با گلاب قمصر و مژگان خود
خاک آن را اب و جارو می کنیم
فرشی از گل تا به هر سو می کنیم
بر ستیز قله اش پر می زنیم
پر زنان شیپور باور می زنیم
آی! آن می ریخت آن ساغر شکست
غنچه های آرزو بر گل نشست
دسته دسته گل ز شیراز آوریم
سرو های ناب را باز آوریم
باز هم آن نغمه های شاد را
باز هم آهنگ مبارک باد را
رفتگان را پاک افزون می کنیم
از درون خاک بیرون می کنیم
بانگ آزادی ایران می دهیم
اینچنین بر مردگان جان می دهیم
سعدی و فردوسی و خیام را
شاعران خوب آن ایام را
در حضور شاعری چون پیر توس
چلچراغ بین اختر ها ونوس
آنکه مهرش در دل تاریخ ماست
صاحب آب و گل تاریخ ماست
سر به پایش تا به زانو می کنیم
مقدمش را طاق ابرو می کنیم
شادمانه سخت بر آن باوریم
تا به یک جا دور هم گرد آوریم
مردمان خوب و صاحب نام را
جمله میبینیم آن هنگام را
آفتاب در کنار ماه را

